رولاند دلاور

داشتم  از روی یه پل قدیمی خشت و گلی رد می شدم که ناگهان صدای پای یه گله رو از پشت سر شنیدم ، یه عده داد زدن از جلوی راه گاوها بیاین کنار ... بذارین رد شن. من هم سریع خودمو کشیدم کنار... چاره ای نداشتم وگرنه زیر دست و پای گاوها له می شدم. ولی کدوم گاو؟! حیوونایی که بهشون می گفتن گاو  در واقع موجوداتی بودن با بدن گاو و کله خوک که موقع دویدن از بینی شون  بخار میزد بیرون ،باوجود این که هوا سرد نبود . ترسناک بودن. مثل یه گله وحشی بودن، هرچند که یه عده مرد با صورتهای خشن چماق بدست داشتن گله رو مثلا به جلو هدایت می کردن ... .  به نرده های دیواره پل چسبیده بودم ومنتظر بودم که این به اصطلاح گله گاوها رد بشن. وقتی همشون رفتن خواستم به راهم ادامه بدم... عجیبه ! روی زمین فقط جای پای حیوونا هست ... هیچ ردپای آدمی روی پل نبود جز رد پای خودم... باز هم میرم جلوتر ... جلوتر... جلوتر... از دشتها و باغ ها عبور می کنم ... یهویی به خودم میآم می بینم مدتهاست دارم یه مسیر رو دور می زنم ... اینجا سرزمین آدمیان نیست، من توی یه باغ جادویی طلسم شده  گیر افتادم. یهویی با زنگ تلفن از خواب پریدم ...نمیدونم بعدش چه اتفاقی برام افتاد...شاید هنوزم اونجا سرگردونم و هر روز موجودات عجیب غریب تری رو می بینم... شایدم نجات پیدا کردم... .

تفسیر فرویدی این خواب اینه که من تو ناخودآگاه ضمیرم ،کتاب پسرک طبال رو که بچگی هام خونده بودم هنوزم خیلی دوست دارم و خیلی روم تاثیر گذاشته. این کتاب شامل چندتا داستان جن و پری و جادوگری بود از جمله پسرک طبال، رولاند دلاور در سرزمین اجنه ها و ... بقیه شو یادم نیست.حتی طرح روی جلدشم یادمه ، سبز رنگ با عکس نیمرخ یه جادوگر سیاهپوش... وقتی از خواب پریدم اولین چیزی که به ذهنم رسید ، این کتاب بود.

اگه کانون پرورشی فکری خوابها رو هم رده بندی می کرد، گمونم این خواب متعلق به گروه سنی الف – ج می شد. واقعا لازمه به خودم تذکر بدم که فقط ادای آدم بزرگا رو در نیار ... یه کم بزرگ شو !

اینه وضع ما توی اجتماع

شما  که یک هفته رو تو تقویمتون به اسم زن نامگذاری کردین دستکم چهار تا قانون مفید هم به نفعشون تصویب کنین ...لااقل اونایی رو که هستن اصلاح کنین... حداقل توی این یه هفته لا به لای همین سمینارها و همایشها و جشنهای گل گلیتون به این بهانه  یه تفحصی کنین ببینین چه قوانینی شاید برای زن دیروز توی این مملکت جواب میداد ولی برای زن امروزی توی این جامعه دیگه جوابگو نیست و لازمه تغییر کنه. تو که به عنوان زن میری می شینی در صدر مجالس سرنوشت ساز این مملکت، تو جایگاه امروزتو مدیون شیرزنانی هستی که پای حق خودشون و همجنسانشون وایستادن و برای بدست آوردن حق طبیعیشون یعنی جنس دوم محسوب نشدن مبارزه کردن ... تو که روی شونه های اونا بالا رفتی و امروزت رو مدیون رنج دیروز اونهایی چند بار از موقعیت و مقام خودت مایه گذاشتی برای دفاع از حیثیت و حق زن این آب و خاک؟! اگه  هیچوقت این کارو نکردی پس بدون که نماینده ما زنان این مرز و بوم نیستی... فقط یه پز عالی هستی... از جنسیتت سوء استفاده شده برای اثبات ادعای برابری که وجود نداره ... چون هنوز هم  اینجا مادر - یعنی زنی که تمام وجودش رو از قبل تولد تا آخرین نفس خودش به پای بچه هاش فدا می کنه- تمام مسئولیت نگهداری و مراقبت و پرستاری و تربیت و تر و خشک کردن و غیره  بچه به پاشه اما پای دادگاه و طلاق و این حرفا که پیش میاد پدر و جد پدری و تمام فک و فامیلای پدری همشون برای سرپرستی بچه به اون مادر بیچاره اولویت دارن ... .

پی نوشت: آقایون گارد نگیرن لطفا... هیچ دلیلی وجود نداره که اگه حق زنان پایمال نشه در عوضش حق مردان پایمال میشه... این همون طرز فکر ابلهانه ای که در طول زمان توی کله هامون فرو کردن که یا باید مرد، سالار باشه یا زن.

در فردای این امروزها کودکان خیابانی دیگر کودک نیستند

 

پشت چراغ قرمز... دست دخترکی که زیبایی کودکانه اش  پشت آشفتگی و شلختگی اش پنهان است ، ازپنجره باز ماشین وارد  و از  بیخ گوشم رد می شود... با دسته ای گل نرگس در دستانش... دارم از کوره در می روم از نزدیکی این همه گل به صورتم ... اما چشمانم که در چشمان دخترک گره می خورد آلرژی را فراموش می کنم و طبق معمول که جنبه گره خوردن نگاهم را با نگاه بچه های دستفروش ندارم ، شاخه ای گل می خرم. دخترک می رود سراغ ماشین بعدی. من  اما اندیشه ای تلخ آزارم می دهد... ده سال پس از این به جای گل چه خواهی فروخت در بستر وحشی این خیابانها؟!

به به چه وب زیبایی داری منتظر حضور سبزت هستم تبادل لینک یادت نره

آخه مردم آزاری هم حدی داری... اینا چه جور کامنتایی هستن میذارید...بازاریابی  یا بازار گرمی هرچی که اسمشو میذارید مهم نیست مهم اینه که اصلا خلاقانه و جذاب نیست... (سلام عزیزم وبلاگ خوبی داری .. منو  لینک کنی خوشحال میشم...) نه عزیزم من ترجیح میدم لینچت کنمُ! براتون چندتا نمونه گذاشتم اینجا که حسابی دلتون شاد بشه ... البته اگه وبلاگ داشته باشین خودتون با این جور کامنتهای بی ربط آشنا هستین.

۱- طرف آخر هنر گرافیک و نقاشیه!و آخر بازاریابی!... به فکر فرو رفتم  وقتی گفت نیای ضرر می کنی!

سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام
سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام
سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام
سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام
سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام
سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام
سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام
سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام
سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام
سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام
سلاااااااااااااااااااااااااااااااااام
سلاااااااااااااااااااااااااام
سلاااااااااااااااااااام
سلااااااااااااااام
سلاااااااااام
سلاااااام
سلاااام
سلاام
سلام
.?
.?
..?
...?
....?
.....? آپم خوشحالم ميکني اگه بياي و نظر بدي
......?......................?...?
..........?.............?............?
..............?.....?...................?
...................?.....................?
................?......?..............?
..............?.............?....?
.............?
...........? منتظرتم
.........?
......?
....?خوشحالم کن
..?
.?
??????????

...............وي پي ان رايگان..............

...........طراحي عکس با کمترين قيمت ممکن............

......طراحي عکس هاي فتوشاپي و لوگوي سايت.......

------------------اگه نياي ضرر ميکني-------------------------

-----------------------------------------------------------------------------------------------------------

۲- این یکی مختصر و مفید رفته سر اصل مطلب!

☼ سلام و درود ! ☼ ஜ ممنون از پست جالبی که گذاشتی ! ஜ☼ خوشحال میشم به من هم سر بزنی ! ☼ تبادل لینکـــــــــــ پذیرفته می شود !!!

----------------------------------------------------------------------------------------------------------

۳- اینم یه نقاش رمانتیک

•*.
.•*..*•.ســــــلام ....
.•*..*•. .•.
.•*..*•. .•*..*•.
.•*..*•. .•*..*•. .•*چطوري؟
.•*..*•. .•*..*•. .•*..*•.
.•*..*•. .•*..*•. .•*..*•. .•*
.•*.من آپمممممممممم.•*..*•. .•*..*•. .
.•*..*•. .•*..*•. .•*..*•. .•*..*•. .•*. اگه مايل بودي بيا ببين
.•*..*•. .•*..*•. .•*..*•. .•*..*•. .•*..*•. .
-´´´´#####´´´´´´####.•*..*•. .•*..*•.
´´########´´#######.•*..*•. .•*..*•.
´############´´´´###.•*..*•. .•*..*•.شاد باشي مهربون
#############´´´´´###.•*..*•. .•*..*•.
###############´´###..•*..*•. .•*..*•.
############### ´###..•*..*•. .•*..*•..
´##################.`.•*..*•. .•*..*•.
´´´###############..•*..*•. .•*..*•. آرزومند آرزوهــــاي قشنگت
´´´´´############.*.•*..*•. .•*..*•.
´´´´´´´#########.`.•*..*•. .•*..*•.
´´´´´´´´´######..•*..*•. .•*..*•.
´´´´´´´´´´´###..•*..*•. .•*..*•.•
.•*..*•. .•*..*•. .•*..*•. .•*..*•.
.•*..*•. .•*..*•. .•*..*•. .•*.
لطفا منو با نام .... لينك كن
منتظر حظور سبزت هستم
موفق باشي

--------------------------------------------------------------------------------------------------

۴- اینم نشان دهنده  استفاده از تمام ابزار برای تبلیغات انتخاباته ... طرف کاندید انتخابات بوده ... این دیگه نوبره واقعا

بنام خدا
باتشکر از وبلاگ زیبا وبا محتوایتان
باورهای من(ا-آ فرزند..ستان)
من بهار را باوردارم
باور دارم که همدلی بهتر از هم زبانی است
باوردارم که می توان غرور وثروت از دست رفته قوم ... را ، به آنها برگردان
باوردارم که می توان سرمایه خدادادی این سرزمین در جهت اعتلاء وسربلندی مردمانش به ثروت تبدیل کرد
باور دارم که جوانان رشید وبرومند این سرزمین با ایجاد اشتغال به بالندگی خواهند رسید وباعث سربلند این سرزمین خواهند شد
باور دارم که می توان با انتخاب مدیران شایسته وبایسته برای خدمت ،سایه های فقر واعتیاد را از رخسار مردان وزنان وکودکان این سرزمین زدود
باور دارم با ساز کار درست وتدبیریی علمی می توان غبار تیره باند بازی ،فامیل سالاری وگروهی گرایی را از رخسار مدیریت این شهر پاک کرد...

دیگه چی بگم... بهرحال من که خوشم نمیاد قاطی کامنتام اینجور کامنتای بی ربط به موضوع و وبلاگم داشته باشم... شما چطور؟

دلنوشته های یک زن جانی

جنون آنی یک زن

پنج ساله بودم یا شش ساله ، عروس با آن لباس سپید و بلند و چین و واچینش  برایم حکم ملکه را داشت... موجودی متفاوت با روزهای همیشگیش ... حکمفرمای جماعتی که آن شب دورش گرد آمده اند و همه حواسشان به اوست . شاید هفت سالم بودم، در یک مهمانی عروسی متوجه شدم که عروس نشسته و دارد غذا می خورد، داشتم از تعجب شاخ در می آوردم... مگر عروسها هم غذا می خورند... عجیبتر این که کسی از این کارش تعجب نمی کرد ... این آدم بزرگهای مزخرف... همین هایی که از کودکی در کله مان فرو کردند بهترین لحظه زندگی هر دختری وقتی است که لباس سپید عروسی را می پوشد ... آرزوی هر دختری است که یک روزی عروس بشود. شاید راست می گفتند اما...

... پانزده ساله بودم،  تمام دخترهای اطرافم را می دیدم که آرزویشان همین است من اما می خواستم دنیا را عوض کنم و آن دامن بلند و سپید دست و پاگیرم بود ... نمی خواستمش...

 بیست ساله بودم، دوست هایم روزی هزار بار ،هزار هزار بار قربان صدقه شوهران نداشته شان می شدند و فکر می کردند که شب عروسی شان لباسشان چطوری باشد بهترست... روبان هایش، تورهایش، دسته گلشان، دستکش بپوشند یا نپوشند ... ازاین مزخرفات... من اما از لباس بلند و سپید عروسی بیزار بودم هنوز...

 بیست و پنج ساله بودم  و بیزار تر و...

و دوستهایم همه ، عکس های عروسیشان را در آلبوم خاطراتم قطار کرده اند... من اما هنوز بیزارم از این شب...

و امشب در این لباس  سپید و بلند اسیرم ... این انتخاب من نبود ... دیگران مرا به این کار واداشتند ... نه ...نه هم آغوشیت را نمی گویم... که حتی سالها پس از این هم، آغوش تو تنها آغوشی است که از میان تمام آغوشهای باز به سویم انتخاب می کردم ... این لباس را می گویم .. و این همه سر وصدا... برای چیست...

آرایشگر احمق! به او گفته بودم ناخن مصنوعی نمی خواهم  اما آخر کار خودش را کرد ... به ناخنهایم نگاه می کنم و به تو با آن کت گل و گشادت و با آن کراواتت چه شسته رفته شده ای ... شده ای شبیه یک جنتلمن واقعی! رو برویم ایستاده ای من اما این لباس سپید را نمی خواهم؛ دستانم را  به سمت گردنت می آورم و ناخنهایم را با تمام وجود در گلویت فرو می برم و خون گرم فواره می زند از گلویت ...

دیگر سپید نیستم ... دیگر هرگز این لباس را نخواهم پوشید... پایان.