ولادیمیر مایاکوفسکی را میتوان از پیشگامان فوتوریسم روس دانست. اینکه مایاکوفسکی کی وکجا زاده شد کی کجا چرا وچندبار بازداشت و زندانی شد و در مجموع سالشمار زندگی او چیزیست قابل دسترسی که میتوان از نوشته هایی که از خود او و دوستان واطرافیان وطرفدارانش نقل شده بدانها دست یافت. نمیخواهم بگویم رویدادهای زندگی یک هنرمند بی اهمیتند وهیچ تاثیری در آثاری که خلق میکند ندارند مثلا همین عشق نافرجام مایاکوفسکی به ماریا الکساندروونا دنیسووا که منجر به تولد  ابر شلوار پوشی شد که  میشناسیمش و دوستش داریم.اما چیزی که به یک اثر هویت میدهد همیشه داستانی نیست که پشت آن پنهان است شاید در اشعار مایا کوفسکی هیچ چیزی مهمتر از نفس اشعار نغز و بی آلایشش نباشد.ببینید خودش در شعری به مناسبت صدوبیست وپنجمین سال تولد پوشکین خطاب به مجسمه اودر مسکو شعری طنز آلود دارد که در قسمتی از آن میگوید:

... هی به من خرده میگیرند :

"مضمون شعرهایت فردی است"...

 

...می بینیدم؟

آنقدرآزادم

بر زمین می نشینم و

د برو که رفتی، سر می خورم  تا جاودان

تا ثابت کنم زمین نه گرد است نه صاف

سر پایینی است ...

اما آیا شعر یک شاعر ماهیتی جز خودش دارد؟ یک شاعر انسانی است با توانایی به شعر درآوردن افکار،عقاید،علایق وتجربه های خوب وبد زندگیش در قالب جهان بینی و تربیتی که به تناسب عصر و دوره خویش  می یابدوگاه فراتر ازآن و این هیچ جای انتقاد وسرزنشی ندارد،در مورد هیچ شاعر وهیچ هنرمندی در هیچ دوره ای. دست برداریم از سلاخی اشعار ما یاکوفسکی و فراموش کنیم راز لبخند ژکوند داوینچی  را .بیایید فقط از آنچه دیگران به این زیبایی سروده و ساخته اند الهام بگیریم برای ساختن دنیایی خیلی بهتر از این که هست.شماکه شاعرید آن هم یک شاعر واقعی حتما خوب میدانید که چه دردی دارد زادن یک شعر ناب:

سال را از یاد می برم

روز را

تاریخ را

به محبس می روم

به انفرادی

تنها روزنه ام برگی سفید

شاید متولد شد

جادوی انسان ستیز کلمه

با همه پرتو های رنج...

خواستم از مایاکوفسکی بنویسم  اما ظاهرا دچار پراکنده گویی شدم...! ببخشید ولودیای عزیز... ببخشید خواننده عزیز...