فقط برای تو

پنج شنبه می آید، به تو فکر می کنم و به آن حجم مکعب مستطیل سرد وسنگین که دروازه حیاط حیات ابدی توست و زنگش یک سلام و یک فاتحه. من می آیم با اشتیاق و زنگ می زنم، تو اما جواب نمی دهی.من بی تعارف می نشینم، اینجا که بودی از این حرفها باهم نداشتیم، هیچ تعارفی با هم نداشتیم. تو ساکتی من هم ساکت می نشینم  و گلها را پرپر می کنم .صدایت در گوشم زنگ میزند، داری می گویی:دست بردار بچه جان به این گلها چکار داری!

می خواهم گلبرگهایش را بریزم بر سر و رویت تا قاطی عطر این گلاب و خنکی آن آبی شود که غبار یک هفته را از خانه ات می شوید. باید بروم و به پشت سرم که نگاه می کنم آن جسم مکعب مستطیل سرد وسیاه را می بینم که دروازه حیاط حیات ابدی ات شده و در تمام این روزهای برفی و بارانی وآفتابی تک وتنها چشم انتظار میهمانی است که بیاید و دری بزند و بی آنکه

منتظر جواب باشد، بی تعارف بنشیند و برایت (نه! برای دل خودش) با تو حرف بزند. تو اما در را برویم نمی گشایی، دستهایت چه دورند! دلم برای دستهایت تنگ شده...

 

تئاتر دانشجویی

این هم از جشنواره تئاتر دانشجوی یا بعبارتی دانشگاهی . تمام شد .حال دوباره همه این استعدادهی کشف شده و متاسفانه کشف نشده را مثل عروسکهای نمایشی بعد از آخرین روز اجرا جمع می کنیم و میگذاریم توی صندوق تا شاید روزی اگر بازهم دلمان خواست باهاشون بازی کنیم بریم از صندوق درشون بیاریم البته شاید...تا اون موقع خوبه دستکم نفتالینی چیزی بذاریم چهارگوشه صندوق که یوقت بیدنزنه بهشون...

شهرستانیها که عطای دیده شدن رو به لقاش بخشیدن اما حداقل وقتی  یک هفته از سال رو جشنواره تئاتر دانشگاهی برگزار میشه واقعا بیاین تو این چندروز صدای تئاتر دانشگاهی رو بشنویم ببیمیم این جماعت که زندگیشونوبه طور آکادمیک گذاشتن پای این هنر چیا لازم دارن چیا میخوان چیا میگن خلاصه بهشون فرصت بدیم بدون هیچ تبعیضی، همون فرصتایی که داریم خودآگاه وناخودآگاه ازشون دریغ می کنیم. قطعا اگه صداشونو نشنیده بگیریم یه صندوقچه بیدزده رو تا ابد تحمل نمی کنن، قفلشو میشکنن ومیذارن میرن... لابد اونروز تازه باید از خودمون بپرسیم پس تکلیف تئاتر چی میشه! تکلیف این همه استعداد که به چشممون نیومدن و عاقبت ازچشمشون افتادیم...!

نقد کپکزده

عید امسال تلویزیون با برنامه هایش ماشااله هزار ماشااله روی دست تمام عیدهای قبلی بلندشد، چپ وراست تله فیلمهای محصول سیمافیلم پخش شد  تحت عنوان فیلم سینمایی وازطرفی تقریبا نصف بیشتر مستندهایی که پخش شد مستندحیات وحش بود. برنامه های کودک هم ازهیچ تنوعی برخوردارنبودند و چقدر خوب که لااقل کلاه قرمزی وپسرخاله مهمان نوروزی خانه هایی بودند که به هردلیلی مجبورند تعطیلاتشان را با تلویزیون پرکنند.ظاهرا امسال تلویزیون دچار کمبود برنامه شده بود تاجایی که این سریال جومونگ را هر روز پخش میکرد. شایدطنز مرد دوهزار چهره را اگر هرکسی غیراز مهران مدیری کارگردانی می کردجز کلیشه ای اعصاب خردکن  چیز دیگری از کار در نمی آمد اما بهرحال ظاهرا مرد دوهزارچهره دلخوش کنک  برنامه های نوروزی تلویزیون بود .شیرینی ماه عسل آخرش کار دست مخاطب داد و ازهرچه عسل بیزارش کرد با آن پایان الکی خوش کاملا سفارشی. ودر این اوضاع نابسامان که تلویزیون وقتش را با میانبرنامه های بی سروته ودوربین مخفی و سکانسهایی از کمدیهای کلاسیک وغیره وذالک پر می کرد نمی دانم چطور برای پخش بعضی سریالهایش با کمبود وقت مواجه شد وموکولشان کرد به بعد ازعید!خلاصه بگمانم بحران اقتصادی جهان دارد دامن تلویزیون ما را هم میگیرد،خدای ناکرده!

شاید بزرگترین هدیه نوروزی تلویزیون در سال88 طعم گیلاس بود وشیطنتهای کلاه قرمزی...

 

پی نوشت: راستش می خواستم قید گذاشتن این پست را بزنم اما پخش فیلم  سینمایی مه به کارگردانی فرانک دارابونت از شبکه اول سیما شب گذشته و سانسور غیر منطقی سکانس پایانی که در واقع امضای کارگردان بود وآن داستان کلیشه ای را پایانی متفاوت می بخشید؛ کمی تا قسمتی حرصم را درآورد.