... طرف توپ نیم وجبی رو شوت میکنه توی دروازه دو متری، براش دووووووور کره زمین دور افتخار میزنن و همه مسئولان اعم از ریز و درشت پیام تبریک می فرستن و نصف بیت المال رو به عنوان پاداش و جایزه خالی میکنن توی جیبش ... . یه فیلمساز خوب با یه فیلم خیلی خوب میره برای اولین بار در تاریخ سینمای مملکتش ،جایزه گلدن گلوب رو هدیه میاره برای فرهنگ کشورش ... ازش تقدیر نمی کنن که هیچ، بهش تبریک نمیگن که هیچ ، دنبال بهانه میگردن که ناک اوووووووووتش کنن ... .
صدقه دادن،دعا خواندن، ریختن آب پشت سر مسافر و هزار هزار مورد از این جور افکار و عقاید که برای خیلی های ما شاید تبدیل به عادت شده است... مخترع این عادتها باید زنانی بوده باشند... نمی دانم ، شاید هم مردانی برای التیام بخشیدن و پایان دادن به دغدغه ها و دلشوره های زنانه... . راستی تو برای از بین بردن دلشوره های کسی که تقدیرش با تقدیرت گره خورده اختراعی در آستین داری؟!
پی نوشت: خدا خاکی که با آن حوا را ساخت با اشک درآمیخت ؛ گلش شور شد و دلش پر از دلشوره ... .
محمد فرخی یزدی، (۱۲۶۸ یزد - ۲۵ مهر ۱۳۱۸) شاعر و روزنامهنگار آزادیخواه و دموکرات صدر مشروطیت است. وی سردبیر نشریات زیادی از جمله روزنامه طوفان بود. او همچنین نماینده مردم یزد در دوره هفتم مجلس شورای ملی بود و در زندان قصر کشته شد. مدفن او نامعلوم است. فرخی از هواداران جدی و حقیقی حزب دموکرات در شهر یزد بود. در نوروز سال ۱۳۲۷ هجری قمری، فرخی (برخلاف سایر شعرای شهر که معمولاً قصیدهای در مدح حاکم و حکومت وقت میساختند) شعری در قالب مسمط ساخت و در مجمع آزادیخواهان یزد خواند. در پایان این مسمط ضمن بازخوانی تاریخ ایران، خطاب به ضیغمالدوله قشقایی حاکم یزد چنین گفت:
خود تو میدانی نیم از شاعران چاپلوس کز برای سیم بنمایم کسی را پایبوس
لیک گویم گر به قانون مجری قانون شوی بهمن و کیخسرو و جمشید و افریدون شوی
به همین مناسبت حاکم یزد دستور داد دهانش را با نخ و سوزن دوختند و به زندانش افکندند. تحصن مردم یزد در تلگرافخانه شهر و اعتراض به این امر موجب استیضاح وزیر کشور وقت از طرف مجلس شد. ولی وزیر کشور به کلی منکر وقوع چنین واقعهای شد. دو ماه بعد فرخی از زندان یزد فرار کرد و شعر زیر را با ذغال بر دیوار زندان نگاشت: به زندان نگردد اگر عمر طی من و ضیغمالدوله و ملک ری به آزادی ار شد مرا بخت یار برآرم از آن بختیاری دمار سرانجام فرخی در زندان قصر و ظاهرا در شهریور ۱۳۱۸ به طور عمدی مسموم شد. بنا به اظهار دادستان محاکمه عمال شهربانی، فرخی در بیمارستان زندان، بوسیله تزریق آمپول هوا توسط پزشک احمدی کشته شد. اگرچه گواهی رییس زندان حاکی از فوت فرخی بر اثر ابتلا به مالاریا و نفریت است. مدفن فرخی نامعلوم بوده، ولی احتمالا در گورستان مسگرآباد بطور ناشناس دفن شدهاست.
میرزاده عشقی زادهٔ ۱۲۷۳ خورشیدی در همدان، شاعر دوران مشروطیت، روزنامهنگار و نویسنده ایرانی و مدیر نشریه قرن بیستم بود. میرزاده عشقی نام اصلیش «سید محمدرضا کردستانی» و فرزند «حاج سید ابوالقاسم کردستانی» بود و در تاریخ دوازدهم جمادیالآخر سال ۱۳۱۲ هجری قمری مطابق ۲۰ آذرماه ۱۲۷۳ خورشیدی و سال ۱۸۹۴ میلادی در همدان زاده شد. «روزنامه قرن بیستم» که شمارههای آن طی سه سال و اندی به زحمت از بیست گذشت، بسیار نامنظم انتشار مییافت، خواننده چندانی نداشت و شهرتی را اگر فرض کنیم شهرتی به دست آورد، مدیون نام خود عشقی بود. با در گرفتن جنگ جهانی اول در سال ۱۹۱۴ میلادی ۱۲۹۳ شمسی زمانی که بیست سال داشت، در همدان روزنامهای با نام «نامهٔ عشقی» را به راه انداخت. میرزاده عشقی از جمله اولین ادبای معاصر ایران که به مقوله شعر نو توجه نمودند شناخته می شود. لازم به ذکر است که اولین آثار نیما یوشیج، پدر شعر نو پارسی، برای اولین بار توسط وی در روزنامه قرن بیستم چاپ شد. عشقی، زبانی آتشین و نیشدار داشت. از اشعار معروف عشقی میتوان از نوروزینامه، سه تابلو مریم، احتیاج و رستاخیز نام برد. او در روز ۱۲ تیرماه ۱۳۰۳ خورشیدی، در تهران هدف گلولهٔ افراد ناشناس قرار گرفت و در ۳۱ سالگی، چشم از جهان فرو بست. دو روز پیش از آن یکی از دوستانش (میر محسن خان) به طور اتفاقی، در اتاق محرمانه اداره تامینات خبر «عشقی، محرمانه کشته شود» را شنیده بود. مزار او در ابن بابویه و در گوشهای متروک (در نزدیکی مزار نصرت الدوله فیروز) قرار دارد.
محمد مختاری در روز ۱ اردیبهشت سال ۱۳۲۱ به دنیا آمد و در ۱۲ آذر ۱۳۷۷ خورشیدی در ماجرای قتلهای زنجیرهای ترور شد. وی از شاعران، نویسندگان، مترجمان و منتقدان معاصر ایران و از فعالین در کانون نویسندگان ایران بود. وی چندین سال در بنیاد شاهنامه فعالیت داشت. از اعضای کانون نویسندگان ایران و همچنین عضو هیات دبیران آن بود. او در پاییز ۱۳۷۷ ترور شد. مختاری آثاری در بررسی آثار شاعران معاصر از جمله نیما یوشیج و منوچهر آتشی دارد در وهم سندباد (۱۳۵۵) قصیدههای هاویه (۱۳۵۶) بر شانه فلات (۱۳۵۶) شعر ۵۷ (۱۳۵۸) منظومه ایرانی (۱۳۶۸) آرایش درونی وزن دنیا سحابی خاکستری خیابان بزرگ تمرین مدارا (۱۳۷۷) حماسه زال رستم و سهراب انسان در شعر معاصر (۱۳۷۲) هفتاد سال عاشقانه.
خسرو گلسرخی زادهٔ ۲ بهمن ۱۳۲۲ و درگذشتهٔ ۲۹ بهمن ۱۳۵۲،شاعر و نویسندهٔ مارکسیست ایرانی بود. پدرش قدیر گلسرخی و مادرش شمسالشریعه وحیدخورگامی، هردو از روشنفکران و آزادیخواهان گیلان بودند. او به همراه عدهای دیگر از همفکران همنسل خویش که برخی از آنان از سازمان چریکهای فدایی خلق ایران (سازمانی معتقد به جنگ مسلحانه با حکومت محمدرضا پهلوی شاه وقت ایران)، پشتیبانی می کردند، هرچند ارتباط مستقیمی با این سازمان نداشتند به اتهام توطئه برای آسیب رساندن به اعضای خانواده سلطنتی، در سال ۱۳۵۱ دستگیر شدند. گلسرخی و چند تن از متهمان، از جمله کرامتالله دانشیان، اتهامات را در دادگاه نظامی نپذیرفتند و از این واقعیت که جریان محاکمه این دادگاه معروف از تلویزیون سراسری پخش می شد، استفاده کرده و با تقبیح حکومت وقت، از آرمانهای اعتقادی خود مانند انقلاب و مارکسیسم دفاع کردند. گلسرخی ۳۰ ساله و دانشیان با رد طلب بخشش از شاه، در سال ۱۳۵۲ اعدام شدند. نحوه دفاعیات و نهایتاً اعدام گلسرخی، شهرت بسیاری در سطح جامعه برای او به ارمغان آورد. گرچه در زمان خود او اشعارش بهصورت کتاب چاپ نشدند، پس از مرگ گلسرخی چندین کتاب مختلف در بزرگداشت او و ازجمله مجموعه اشعارش به چاپ رسیدند.
علیاکبر سعیدی سیرجانی متولد۲۰ آذر ۱۳۱۰ در سیرجان ؛ ادیب، پژوهشگر، نویسنده و فعال سیاسی اهل ایران بود. سوز و گداز (۱۳۳۰) آخرین شرارهها (۱۳۳۲) افسانهها (۱۳۴۲) زیر خاکستر (۱۳۴۴) آشوب یادها(۱۳۵۶) شیخ صنعان (۱۳۵۸) در آستین مرقع (۱۳۶۳) ای کوتهآستینان (۱۳۶۷) سیمای دو زن (۱۳۶۷) ضحاکِ ماردوش (۱۳۶۴) ته بساط (۱۳۶۹) بیچاره اسفندیار (۱۳۶۹) قافلهسالار سخن خانلری (۱۳۷۰)، شهسوار عرصهٔ آزادگی (۱۳۷۳) تصحیح تفسیر سورآبادی (که در سال ۱۳۸۱ مجوز گرفت و چاپ شد) علاوه بر کتابهای فوق، سعیدی سیرجانی برخی از منابع غنی تاریخی و ادبی ایران را نیز شناسایی کرده و به همگان معرفی نمودهاست. از جمله میتوان به ویرایش و انتشار کتاب ذخیره خوارزمشاهی اثر اسماعیل گرگانی مربوط به سده ۶ قمری اشاره کرد. بزرگترین خدمتی که علی اکبر سعیدی سیرجانی به تاریخ ایران کرد گردآوری و انتشار کتاب تاریخ بیداری ایرانیان به قلم ناظم الاسلام کرمانی بود. این کتاب در واقع بیان تاریخ مشروطه از زبان کسی بود که به دلیل حضور شخصی و موثرش در انقلاب مشروطه اظهاراتش میتوانست به عنوان اسناد آن تاریخ مورد استفاده مورخین و پژوهشگران قرار گیرد. «وقایع اتفاقیه» نام یکی دیگر از کتابهای اوست که در واقع مجموعهای از یادداشتهایی است که یکی از عاملین و مخبرین اطلاعاتی انگلستان در سالهای آخر پیش از مشروطه از رویدادها و اوضاع و احوال مملکت و حکومت فارس (استان فارس کنونی) و به ویژه تحولات سیاسی و مذهبی در شیراز نوشته و برای سفارت انگلستان در تهران ارسال میکردهاست. سعیدی سیرجانی مقالات فراوانی را نیز در روزنامهها و مجلات ایران در سالهای پیش و پس از انقلاب نوشته است، که تاکنون گردآوری و منتشر نشدهاند. یکی از ویژگیهای بینظیر سعیدی سیرجانی احاطه همزمانش بر چند موضوع جداگانه و از جمله ادبیات فارسی، عرفان و نیز تاریخ ایران بود و در هر سه زمینه به عنوان فردی خبره و کارشناس مطلب مینوشت. لحن و نوع بیان سعیدی سیرجانی متاثر از روحیه مردمان زادگاهش گرم و صمیمانه بود. نوشتههای او گاه در میان طنز و جدیت و خشم و شادی و اندوه سیال اند. این حافظ شناس و استاد ادبیات، از معدود نویسندگانی است که نثر دوپهلو و روانش، هم به مذاق اهل ادب خوش مینشیند و هم خوانندگان عادی به دور از پیچیدگیهای استعارات و صنایع ادبی از آن لذت میبردند. از ویژگیهای نثر وی آوردن امثال و کنایات و سخنان بزرگان در لابلای جملات و به صورت متعادل است. آنچه خوانندگان- بالاخص خوانندگان عادی- را علاقمند به نوشتههایش میکند، پرهیز از ریا و تزویر و التزام به اخلاق و آزادگی و انسانیت در جای جای نوشتههایش است. علی اکبر سعیدی سیرجانی در 4 آذر1373 در اسارت جان باخت.
علی مزینانی، مشهور به علی شریعتی یا علی شریعتی مزینانی ، متولد ۲ آذر ۱۳۱۲ در روستای کاهک، سبزوار، خراسان نویسنده، جامعهشناس، تاریخشناس و پژوهشگر دینی اهل ایران بود. شریعتی یکی از متفکران مسلمان بود و در عین حال، رویکردی نقادانه نسبت به برخی از باورهای مذهبی داشت. او به طور خاص، تشیع صفوی را مظهر سنت مسخ شده میداند و آن را توام با اسارتپذیری، خرافه، تقلید و جبرگرایی معرفی میکرد. وی همچنین از نگاه سطحی به مدرنیته نیز انتقاد میکرد و معتقد بود که راه پیشرفت و ترقی ملتهای شرقی، متفاوت از راهی است که غرب پیمودهاست. البته استفاده آگاهانه از تجربیات مدرنیته در غرب، مورد پذیرش شریعتی قرار داشت. وی در ۲۹ خرداد ۱۳۵۶ در حالیکه سه هفته از سفرش به انگلستان میگذشت، در ساوتهمپتون به شکل مشکوکی درگذشت. دلیل رسمی مرگ وی انسداد شرایین و نرسیدن خون به قلب اعلام شد؛ هرچند مرگ وی به دلیل نداشتن سابقه بیماری قلبی، عدم کالبدشکافی و اعلام نتیجه سریع و خبرداشتن سفارت ایران در لندن از مرگ وی قبل از اعلام رسمی خبر مشکوک بود. شریعتی وصیت کرده بود که وی را در حسینیهٔ ارشاد دفن کنند، ولی در قبرستانی کنار آرامگاه زینب کبری، در شهر دمشق نگهداری میشود و خانوادهاش هزینه نگهداری جسد وی را متقبل شدند.
منابع: حسین مکی، «مقدمه» در دیوان فرخی یزدی. امیرکبیر، ۱۳۵۷ دانشنامه آزاد ویکی پدیا
کورالین که از زندگی خودش خسته شده بود، از دنیای خودش دلزده شده بود، از آشپزی بی حوصله و سریع مادرش، از بی توجهی پدرش، بی توجهی همسایه ها و... یک روز یه دریچه توی خونه جدیدشون پیدا کرد که براش مثل بهشت بود.اون با رد شدن از یه دالان،می دید که یه مادر کدبانو یه پدر مهربون و خوش صحبت و همسایه هایی رویایی داره و کلی سرگرم میشه و غذاهای خوشمزه می خوره ... تا این که یه روز پدر و مادر رویاییش بهش میگن که برای داشتن خوراکیهای بیشتر و بیشتر و لحظه های خوبتر و خوبتر باید به جای چشماش دکمه بدوزه ... .همینه... کل دنیای ما همینه... اگه بده واسه اینه که خودمون و کسانی که تو ساختن زندگیمون نقش دارن اونو بد ساختیم و اگه خوب و وسوسه انگیز بنظر میرسه ... خب ... گمونم یکی با یه جفت دکمه منتظره که چشمای جدید براتون بدوزه ... .
شاید اگه خانواده سلطنتی تزار نیکلای دوم ،راسپوتین رو به دربارشون راه نمی دادند و اینقدر تحت تاثیرش قرار نمی گرفتند؛ مسیر سرنوشت خودشون و کشورشون با اینی که الان هست خیلی تفاوت داشت... نمی خوام در مورد آدمی که خیلی نمی شناسم و زمانه ای که ازش فاصله دارم بیشتر از این قضاوت کنم ولی همیشه در طول تاریخ از نام خدا و از اعتقادات مذهبی مردم و جامعه سوء استفاده شده، برای دسترسی به اهداف شخصی و گروهی . راسپوتین هم خواسته یا ناخواسته قدرت شیطانی یا الهی خودش رو (اگر واقعا چنین قدرتی رو داشته) دستمایه این سوء استفاده قرار داد. خیلی جالبه که یک چنین آدم کثیفی چطور تحسین کنندگانی رو از زن و مرد اطراف خودش داشت که حتی زشت ترین اعمالش رو مقدس قلمداد می کردند... البته لابد اونها هم در پی منافعی بودند. راسپوتین قدیس یا ابلیس ... هر چی که بود به تاریخ (نه برای اولین بار) ثابت کرد که برای یک مملکت هیچی بدتر از داشتن رهبران پوسیده مغز و منفعل و خشک مقدس نیست...
نمایشی بر اساس نقاشی پیکاسو
دوازدهمین جشنواره بین المللی تئاتر عروسکی دانشجویان
نویسنده و کارگردان: بهناز نظافتی
دستیار کارگردان: علیرضا مصفا
موسیقی: سعید عباسزاده، احسان گوهری، بهرام خردمند
عروسکگردانان: نیکو ممدوحی، ساحل اسماعیلی، سیما شیبانی، سپیده محمدپور، حوریسا رمضان تفرشی، فاطمه توکلی، پرستو آریاکیا، سوسن دلاوری، هانیه کردکاظمی، کتایون شاهوردی، سپیده کریمی
و با بازی سعید میری
زمان اجرا: چهارشنبه ۲۵ آبان ۱۳۹۰
ساعت: 13 و 15
نشانی:هفت تیر-خ مفتح جنوبی-خ ورزنده-جنب تالار هنر-دانشکده سینما تئاتر-پلاتو خورشید
جان دهندگان صحنه : حوریا تفرشی . سوسن دلاوری . مرضیه سرمشقی . سیما شیبانی . سمیه صادق پور . المیرا طالبی . فرزانه عاقلی . پریسا علیمحمدی . حوریه کریمی . الهام کلانتری . سپیده محمدپور . آترپای مرادعلی بیگی . مرضیه نادری .
طراح عروسک : هادی عرب نرمی
طراح گریم : ماریا حاجیها
ساخت و ساز عروسک : مرضیه سرمشقی . هادی عرب نرمی . المیرا طالبی . مونا کیانی فر
مدیران صحنه : محمد براری . کاوه شاملو
دستیار کارگردان : آترپای مراد علی بیگی
موسیقی : علی معینی
طراح پوستر و بروشور : لیلا مدن پور
هیچ خوشم نمیاد case study کسی باشم... اونم آدمی که فکر می کنه با زبون بازی و تعریف الکی میتونه ازت کار اضافه بکشه ... متنفرم از این که بیخودی تحسینم کنن واقعا روم تاثیر منفی میذاره اون هم از طرف کسی که حواست هست هیچ ارزشی برای خودت قایل نیست و تو رو وسیله ای می دونه برای رسیدن به اهداف بزرگتر ... بدم نمیاد که با یه جمع هم آهنگ پلکان ترقی رو پله پله بالا برم اما اصلا دلم نمی خواد که خودم نقش اون پلکان رو بازی کنم...
اینا رو از خیلی وقت قبل می خواستم بگم... تو دلم مونده بود ... هیچ ربطی به الان نداره ...
رپرتوار نمایش "آنالیز"
به کارگردانی سیما شیبانی
در سالن خورشید دانشکده سینما-تئاتر
نويسنده و راوي داستانها: آرش وزير نظامي
دستيار كارگردان: هانيه كرد كاظمي
بازيگران:سپيده محمد پور،ساحل اسماعيلي ،حوريسا تفرشي،بهناز نظافتي،نيكوممدوحي، پروين كاظم پور، محمد جعفرزاده و مسعودغزنچايي
بازيگرِ خردسال: مهسا زاهد پاشا
طراح صحنه: فاطمه دهقان نصب،سيما شيباني
ضبط و تنظيم موسيقي: سلمان علمداران
گرافيست: ميثم خاوري، رويا بيگي
ظرفيت هر اجرا محدود می باشد. براي رزور بلیط و هماهنگي با شماره ی 09361289272 تماس بگيريد.
زمان اجرا از شنبه 23 مهر ماه به مدت 3 روز 3 اجرا در هر روز ساعت های 6، 6:30 و 7.
نشانی دانشکده: م هفت تیر-خ مفتح جنوبی-خ ورزنده-جنب تالار هنر-دانشکده سینما تئاتر-سالن خورشید (پلاتو مرکزی)
سردآبرود خشمگین است ؛چه کسی می تواند جلوی خشم سرد آبرود را بگیرد. او امروز خروشید تا اعتراض خود را ابراز کند. اعتراض به ظلمی که در حق این خطه می شود، اعتراض به قطع بی رویه درختان،اعتراض به چشم پوشی بر روند ساخت و ساز بی رویه در ازای پولی که در مقایسه با سرمایه گرانبهای طبیعت ناب کلاردشت هیچ است. سردآبرود خروشید تا بگوید :من سطل زباله نیستم؛ یک رودم ،رود جاری.بستر و حریمم آرامگاه خاطرات نسلهای آمده و رفته این دیار است.
سردآبرود خروشید تا به سرنوشت تیرکاگلی بیندیشیم؛ تا بگوید که با اشتباهات بیشتر و بیشتر خود بهای گزاف و گزاف تری را به خود و آیندگان تحمیل می کنید. سردآبرود خشمگین شد وقتی که دید خروش آرام او را ناشنیده گرفتیم و به زجه هایش بی توجهی کردیم و امروز این بغض به اشک نشسته سردآبرود است که تر و خشک را با هم می سوزاند.
کاش از امروز صدایش را بشنویم و حامی اش باشیم تا همراهمان باشد.
پی نوشت: تمام کسانی که روزی از این بهشت گمشده به هر نحوی بهره برداری کردند و می کنند آیا امروز هم هستند که نگذارند به بهشتی فراموش شده و نابود تر از این شده تبدیل شود.



